۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه

شاهد از غيب رسيد

شاهد از غيب رسيد

عباس عبدی
وقتي كه فضاي سياسي و اجتماعي چنان خراب شود كه حتي گزاره‌هاي روشن و قطعي هم به گوش افراد نرود، بايد از آن فضا ترسيد، گويي مصداق آن گفته خداوند مي‌شويم كه گوش ‌هايي دارند كه نمي‌شنود، چشم‌هايي دارند كه نمي‌بيند و... و صفت امروز جامعه ما بي‌شباهت به اين نيست. براي اثبات آن كافيست ارقام موجود در يادداشت حاضر را با اندكي دقت مطالعه كنيم تا قضايا دستمان بيايد.شعار اصلي متوليان جديد، عدالت و عموماً هم به معناي برابري اقتصادي آن بود. اين شعار در كنار شعارهايي كه عليه سرمايه‌داران و پولداران و نيز مفسدان و... داده مي‏شد، نوعي از مدينه فاضله را نويد مي‌داد كه در زمان كوتاه و در پي مسندنشين شدن آقايان رخ خواهد داد. اما از پيش هم گفته شده بود كه اتلاف منابع نفتي به تجربه نشان داده نه تنها رشد اقتصادي را ايجاد نمي‌كند، بلكه نابرابري را هم بيشتر مي‌كند. اين مسأله دلايل روشني دارد كه در اينجا فرصت پرداختن به آن نيست، بويژه آنكه بارها هم دلائل بروز اين نتيجه منفي گفته شده است. اما ظاهراً كسي گوش شنوايي براي اين مسأله بديهي نداشت. براي اثبات مسأله كافيست كه هزينه‌هاي ناخالص خانوارهاي شهري از سال 1383 تا 1385 و ضريب جيني آنها را مقايسه كنيم، تا معلوم شود سياست‌هاي دو سال اخير چه خسارت مهمي از حيث نابرابري طبقاتي زده است.سهم دهك‌هاي هزيه‌اي از هزينه ناخالص خانوارهاي شهري در سال‌هاي 1383 تا 1385دهك‌ها 1383 1384 1385دهك اول 25/2 90/1 13/2دهك دوم 77/3 72/3 54/3دهك سوم 83/4 84/4 60/4دهك چهارم 92/5 88/5 63/5دهك پنجم 05/7 03/7 76/6دهك ششم 27/8 38/8 14/8دهك هفتم 91/9 95/9 84/9دهك هشتم 11/12 27/12 29/12دهك نهم 05/16 19/16 42/16دهك دهم 85/29 85/29 66/30ضريب جيني 384/0 389/0 400/0نسبت 20 درصد ثروتمند به 20 درصد فقير 62/7 19/8 30/8ملاحظه مي‌كنيد كه از سال 1383 به بعد نه تنها ضريب جيني كه معرف نابرابري اقتصادي است كم نشده كه بيشتر هم شده است. و سطح مصرف ده درصد فقيرترين جامعه كمتر شده و در عرض سطح مصرف ده درصد ثروتمندترين جامعه بيشتر شده است. به طوري كه نسبت مصرف 20 درصد ثروتمندترين‌ها به 20 درصد فقرا، از 62/7 برابر در سال 1383 به 30/8 برابر در سال 1385 رسيده است و به احتمال قوي در سال 1386 (سال جاري) اين روند بدتر هم خواهد شد.اما نكته مهمي در اينجا وجود دارد كه توجه به آن ضروري است. ده درصد فقيرترين افراد جامعه وضعشان از لحاظ مصرف در سال 1385 نسبت به سال 1384 اندكي بهبود يافته است. در حالي كه دهك دوم وضعشان بدتر شده است. در مقابل دهك‌هاي بالاي درآمدي (هشتم، نهم و دهم) نيز وضعشان بهتر شده است. چرا؟دليل بهتر شدن وضع طبقات بالا اين است كه درآمدهاي نفتي به صورت بسيار ناعادلانه‌اي راه خود را به جامعه باز مي‌كند و پولدارها را بيش از نسبت پولشان پولدارتر مي‌كند و به فقرا سهم كمتري حتي به نسبت فقرشان مي‌دهد. اما دهك اول (يا فقيرترين طبقه جامعه) به دليل پرداخت‌هاي انتقالي (سهام عدالت و پرداخت‌هاي نقدي) قدري كمتر از دهك‌هاي دوم و سوم و چهارم ضرر كرده‌اند. اين امر نتيجه پرداخت‌هاي انتقالي است و اثري كاملاً موقتي دارد اما در سازوكار اقتصادي ،آنان بيش از گذشته متضرر شده‌اند و با قطع اين كمك‌ها، دهك اول و فقير جامعه بيش از پيش به روز سياه خواهند نشست.كساني كه حتي اندكي حساسيت به سرنوشت كشور و اين مردم دارند، به خود اجازه نمي‌دهند، اين امور بديهي و روشن ناديده گرفته شود و آينده كشور بازيچه قدرت‌طلبي اين و آن شود. ادامه اين وضع جز تشديد نابرابري و افزايش فقر هيچ اثر ديگري ندارد.
پانويس:
«تعريف ضريب جينی»: اگر همه ثروت جامعه نزد يك نفر باشد و ديگران هيچ چيزي نداشته باشند ضريب جيني برابر يك مي شود كه حداكثر نابرابري است.و اگر همه دقيقا به اندازه هم داشته باشند ضريب جيني صفر مي شود كه به معناي برابري كامل است.واقعيت جامعه ميان اين دو رقم است كه افزايش آن به معناي نابرابري بيشتر است.

http://www.newsecularism.com/2008/0308-C/032108-Abbas-Abdi.htm

قدرت و فرهنگ

قدرت و فرهنگ

عباس عبدی
اعلام وزارت ارشاد در خصوص پاكسازي كتابخانه‌هاي عمومي كشور از كتاب‌هاي غير مفيد و يا مضر در ذيل اخبار ديگر گم شد و حساسيتي را ايجاد نكرد. با اين حال، و برحسب سابقه اين رفتار، به نظر مي‌رسد كه دگر بار تصميم گرفته شده كه از موضع «قدرت» اقدام به فرهنگ‌سازي شود و صد البته اين كار محدود به نفي ديگران مي‌شود، بدون آنكه وجهي ايجابي و موثر از فرهنگ مورد نظر خود را ارايه دهند. شايد صحيح نباشد كه نسبت به اين اقدام از پيش قضاوت شود، و طبعاً در زمان اجرا مديران و دست‌اندركاران كتابخانه‌هاي عمومي كشور خواهند گفت كه چه كتاب‌هايي تحت اين عنوان مشمول پاكسازي شده‌اند و در آن زمان درك دقيق‌تري از اهداف اعلام شده اين طرح خواهيم داشت، از اين رو در اين يادداشت صرفاً به كليت امكان‌پذير يا مفيد بودن دخالت قدرت در فرهنگ پرداخته مي‌شود.
طرفداري از دخالت قدرت در فرهنگ ويژگي ديدگاه‌هاي اقتدارگراست، تا از اين طريق جامعه و مردم را چنان كه مي‌خواهند تربيت و هدايت كنند. اگر حكومت و دولتي خود را برآمده از مردم و مردم‌سالار بداند، براي خود شأن هدايتي قايل نمي‌شود، زيرا چنين حكومتي نماينده مردم خود است و نماينده نمي‌تواند خود را برتر از انتخاب‌كننده دانسته و سنگيني رسالت هدايت او را بر دوش‌هاي نحيف خود حس كند. بعلاوه ماهيت و ويژگي هدايت و تربيت به گونه‌اي است كه با ويژگي قدرت كه اعمال زور است در تباين مي‌باشد. دولت مردم‌سالار اگر وظيفه هدايت جامعه و فرهنگ‌سازي آن را عهده‌دار باشد، به معناي آن است كه قصد دارد مردم و جامعه را به جاي خاصي ببرد، كه آن مردم و جامعه يا بي‌اطلاع از اين مقصد هستند يا علاقه‌مند به رفتن در اين راه نيستند، كه در هر دو صورت چنين مردمي نمي‌توانند براي چيزي كه بي‌اطلاع از آن يا بي‌رغبت به پيمودن آن مسير هستند، افرادي را براي هدايت خود انتخاب كنند.بنابراين ميان دولت مردم‌سالار و متكي به مردم با رسالت هدايت‌گري مردم و القاي فرهنگي، نمي‌توان جمع نمود و اين دو غير قابل جمع هستند.
فارغ از اين نكته، چنين كاري عوارض سويي هم دارد، كه نه تنها در حكومت‌هاي ديگر، بلكه در تاريخ ايران نيز شاهد آن بوده‌ايم، و مرحوم مطهري به خوبي علت شكست ساسانيان را وابسته شدن فرهنگ و فكر به حكومت آنان مي‌داند، و در رژيم گذشته هم كوشش براي ترويج نوع خاصي از فرهنگ و ممانعت از رواج فرهنگ ديگر هزينه‌ها و كوشش‌هاي سرسام‌آوري شد، اما نتيجه‌اي نبخشيد، سهل است كه آثار معكوس هم داشت.
نتيجه‌اي نبخشيد، زيرا هدايت و فرهنگ چيزي نيست كه مردم آن را از قدرت بگيرند، اين موضوع با باور و عقيده و وجدان انسان مرتبط است و نه با ترس و ارعاب، ما مي‌توانيم از ترس قانون يا دولت كاري را نكنيم و يا حتي حقي را بيان نكنيم، اما نمي‌توانيم اين حق را از باور خودمان بيرون و آن را باطل تلقي كنيم. روند رو به رشد انتشار و استقبال از كتاب‌هاي مذهبي در دهه پاياني رژيم گذشته، معرف غير موثر بودن اقدامات حكومتي و مبتني بر قدرت در فرهنگ‌سازي رسمي يا تخريب فرهنگ غير رسمي ديني است.
اما اين سياست آثار منفي هم دارد، زيرا سطح فرهنگ مورد نظر حكومت را به ناچار پايين‌تر از آن چيزي هم كه شايسته آن هست مي‌آورد. وقتي كه توليدكنندگان اين فرهنگ در فضاي غير رقابتي (هم به لحاظ مادي و هم به لحاظ معنوي) قرار گيرند، سطحي‌ترين و غير موثرترين فرهنگ را عرضه مي‌كنند و حتي موجب تقويت فرهنگ مقابل و مطرود حكومت مي‌شوند. وقتي كه يك نويسنده سطحي‌ترين كتاب را در راستاي فرهنگ مورد نظر حكومت و دولت مي‌نويسد و هزاران نسخه از آن بلافاصله با قيمت مناسب خريداري و روانه كتابخانه‌ها و حتي انبارها مي‌شود و نويسنده مذكور پول خوبي از اين راه به جيب مي‌زند، طبعاً بازار چنين نويسندگاني پررونق مي‌شود و ديگر كسي به خود زحمت آن را نمي‌دهد كه كتابي پرمحتوا تهيه و روانه بازار كند. طبيعي است كه اين كار دولت، صرفاً موجب آسايش خيال مجريان خواهد بود و به توليد مفيد فرهنگي و فرهنگ‌سازي منجر نخواهد شد.
وقتي كه توليدگران فرهنگي و رسمي در فضاي رانتي و غير پرسشگر و غير رقابتي زندگي كنند، مصداق آن ضرب‌المثل كه «خود گويي و خود خندي، عجب مرد هنرمندي» خواهند شد و هر چه توليد كنند در بهترين حالت براي خودشان و كارفرمايشان زيبا مي‌نمايد، در چنين فضايي فيلم‌سازان، نويسندگان، تاريخ‌نويسان، رمان‌نويسان، شعرا و... همه و همه در خدمت يك چيز هستند، كسب رانت بيشتر و آسودگي از تبعات زدن حرف حق و متفاوت و اين مصداق هماني خواهد شد كه مرحوم مطهري به درستي در خصوص انحطاط ساسانيان بيان داشته است.

برگرفته از وبلاگ نويسنده:
http://www.ayande.ir/1386/12/post_455.html#more

متوليان امامزاده‌هاي سياسي

متوليان امامزاده‌هاي سياسي

عباس عبدي
يكي از دوستان تعريف مي‌كرد كه حدود دو دهه پيش مي‌خواستند سريال يا فيلمي با مضمون مذهبي ‏بسازند، فيلم‌نامه آن طوري بود كه بخش مهمي از داستان در امامزاده‌اي دورافتاده اتفاق مي‌افتاد، و لذا ‏بايد محل يك امامزاده را براي اين كار در نظر مي‌گرفتند، اما به دلايل اقتصادي و اجتماعي به اين نتيجه ‏رسيدند كه بهتر است در اطراف شهر تهران زميني كشاورزي را براي يك يا دو سال اجاره كنند و در آن ‏امامزاده‌اي شبيه‌سازي كنند و پس از اتمام فيلم‌برداري نيز آن را تخريب و زمين را به صاحبش ‏بازگردانند.‏
اين كار انجام مي‌شود و چون ساختمان امامزاده ساده و معمولاً از گل و خاك است خيلي زود ساخته ‏مي‌شود. در اين ميان مشكلي براي ادامه كار پيش مي‌آيد و ساخت فيلم متوقف مي‌گردد و آنان هم ديگر به ‏امامزاده ساخته شده سر نمي‌زنند و قضيه به كلي فراموش مي‌شود. فرض آنان هم اين بود كه صاحب ‏زمين پس از اتمام زمان اجاره، امامزاده را تخريب و زمين را تصرف مي‌كند. يك سال بعد صاحب زمين ‏مراجعه مي‌كند و خواهان استرداد زمين مي‌شود، زيرا در اين مدت مردم قضيه را جدي گرفته و آن بنا به ‏محلي زيارتگاهي تبديل شده و متولي پيدا كرده بود و مالك زمين هم قادر به اخراج آنان نبود!‏
راه‌حل چه بود؟ چرا اين اتفاق رخ داده بود؟ نياز مردم براي توسل جستن به اموري فراتر از فهم عرفي ‏جهت حل مشكلات آنان يك دليل بروز اين اتفاق بود، اما منافع كساني كه خود را متولي اماكني اين ‌چنيني ‏مي ‌كنند را دست‌كم نگيريد. براي درك بهتر قضيه بايد خاطره ديگري را تعريف كنم تا موضوع روشنتر ‏شود. يكي از دست‌اندركاران سابق دولت تعريف مي‌كرد كه مقدمات اجراي يك طرح عمراني مهم را ‏فراهم مي‌كردند كه معلوم شد در مسير اجراي طرح زيارتگاهي كه مشهور به امامزاده است قرار ‏مي‌گيرد و مردم محل به دستور متولي آن امامزاده اجازه انجام طرح را نمي‌دهند. خوب! در فضاي آن ‏زمان هم كسي جرأت نمي‌كرد كه جسارت تخريب چنين مكاني اخروي را براي اجراي طرحي دنيوي به ‏خود بدهد. قضيه مانده بود تا اينكه يك روز منشي اين آقاي رييس به وي اطلاع مي‌دهد كه آقايي آمده و با ‏ايشان كار لازمي درباره آن طرح دارد. پس از ملاقات معلوم مي‌گردد كه ارباب رجوع كسي نيست جز ‏متولي آن محل. خلاصه پس از توضيحات مي‌گويد كه تخريب و انتقال اين محل خرج دارد. آقاي رييس ‏هم مي‌پذيرد كه هزينه! را بپردازد. هزينه! پرداخت مي‌شود و آرامگاه به مكاني بالاتر منتقل مي‌شود. پس ‏از پرس و جو معلوم مي‌شود كه آقاي متولي براي توجيه مردم محل گفته كه مرحوم موجود در مقبره يكي ‏از شب‌ها به خواب وي آمده و گفته است كه چرا اينجا به زيارت من مي‌آييد، قبر واقعي من جاي ديگري ‏است! همان جايي كه بعداً مقبره را با جرثقيل حمل كردند.‏
چند ماه مي‌گذرد و در اواسط احداث طرح دوباره وي به دفتر آقاي رييس مراجعه مي‌كند و خواهان ديدار ‏مي‌شود، پس از ملاقات مي‌گويد كه ايشان ديشب به خواب وي آمده و مي‌گويد قبرش را كمي بالاتر ‏برده‌اند، در حالي كه قبر پايين‌تر است (در داخل طرح قرار مي‌گيرد) آقاي رييس هم با كياست و درايت ‏مي‌فهمد كه هزينه يك خواب ديگر هم بايد پرداخت شود و پرداخت هم مي‌شود!‏
قصدم از بيان اين نقل‌ قول‌ها اين بود كه بگويم، متأسفانه علي‌رغم ظاهر مسخره‌اي كه در اين رفتارها ‏مي‌بينيم، اكنون كه در موعد انتخابات هستيم در رفتارهاي سياسي گروه‌هاي مختلف نيز چيزي كمتر از ‏اين مشاهده نمي‌كنيم، در سياست هم به سرعت يك نفر را تبديل به موجودي معجزه‌دهنده مي‌كنيم و چون ‏از سير امور عادي عاجز هستيم، در پي دستي مي‌گرديم كه از غيب برون آيد و معجزه‌اي كند، و به ‏سرعت براي دخيل بستن به آن عزم خود را جزم مي‌كنيم. اما اين ظاهر قضيه است. در اصل بايد متوليان ‏اين شعاردهندگان و معجزه‌گران سياسي را پيدا كرد. آنان هستند كه در پس ظاهر ماجرا نقش متولي و ‏منافع خود را حفظ مي‌كنند. در ساده‌ترين شكل آن يك متولي با ديدن خواب مقبره را جابجا مي‌كند! و ‏هزينه اندكي هم مي‌گيرد، اما در شكل پيچيده‌اش با تحليل‌هاي مفصل و استفاده از اصطلاحات و ادبيات ‏مدرن و حتي پست مدرن درپي اثبات معجزه‌آفرين بودن امامزاده خودساخته هستيم و دعوت به دخيل ‏بستن به آن مي‌كنيم. در زماني كه بحران‌ها و مشكلات بيشتر است، اين گرايش نمودارتر و مشهودتر ‏است و طبعاً خريدار و بازار داغ‌تري هم دارد.‏
اما بازار سياست در ايران بعد ديگري هم دارد. در اين بازار مثل دعانويس‌ها عمل مي‌كنيم. حتماً ‏مي‌پرسيد كه دعانويس‌ها چگونه‌اند؟ مطالعه‌اي مردم‌شناسي از زنان كوره‌هاي آجرپزي اطراف استان ‏تهران نشان مي‌داد كه آنان وقتي كه شش ماه پس از ازدواج علايم حاملگي را در خود نمي‌ديدند، ‏بلافاصله به دعانويس مراجعه مي‌كردند، و خيلي هم به دعا نويس‌ها اعتقاد داشتند، چون بخش قابل ‏توجهي از آنان پس از پرداخت پول و گرفتن دعا در شش ماه بعد حامله مي‌شدند. بخش باقيمانده مجدداً ‏مراجعه مي‌كردند و دعانويس مدعي مي‌شد كه گره شما سخت‌تر است و نيازمند دعاي قرص و محكم‌تري ‏است و پول بيشتري مي‌گرفت و دعاي جديد مي‌داد. از اين تعداد هم بيشترشان معمولاً پس از 6 ماه حامله ‏مي‌شدند. باقيمانده‌ها مجدداً ‌مراجعه مي‌كردند و دعانويس هم پول بيشتري طلب مي‌كرد و اين راه ادامه ‏داشت و در نهايت هم گره چند نفرشان هيچگاه باز نمي‌شد و قيد دعانويس را مي‌زدند و راه شهر و پزشك ‏را پيش مي‌گرفتند.‏
اما چرا به دعانويس اعتماد وجود داشت. به يك دليل ساده و اينكه اگر هم پيش او نمي‌رفتند به طور عادي ‏و آماري در همان زمان‌ها حامله و بچه‌دار مي‌شدند و اين تأخيرها به لحاظ آماري ثابت شده است و تعداد ‏كمي هم كه هيچگاه در شرايط عادي حامله نمي‌شدند، همان‌هايي هستند كه پس از سال‌ها مراجعه به ‏دعانويس، گره‌شان باز نمي‌شود. خلاصه دعانويسان سياسي ما هم چنين وضعي دارند، هر بار كه گره باز ‏نمي‌شود، طلب اجرت بيشتري مي‌كنند، و حتي راه‌هاي پيچيده‌تري را براي استفاده از اين وردها و ‏تعويذهاي نوشته شده پيشنهاد مي‌كنند. در انتخابات رياست جمهوري پيش‌رو هم بايد شاهد بروز انواع و ‏اقسام متوليان و دعانويس‌ها باشيم كه مردم برحسب گره‌اي كه به كارش خورده نزد يكي از آنان مي‌روند. ‏البته تصادفي هم برخي از اين گره‌ها موقتاً گشوده مي‌شود، اما ربطي به دعانويس و تعويذ نوشته شده او ‏ندارد.‏

ورود به انتخابات از کدام منظر؟

ورود به انتخابات از کدام منظر؟
نگاهی از «موضع اصلاح طلبانه به انتخاب پيش رو» ه
عباس عبدی

تا کنون بیشتر مطالبی که درباره انتخابات نوشته ام در تحلیل و بررسی امکان و آثار و تبعات ورود آقای خاتمی بود. نوشتن مطلبی مستقل در خصوص نگاهم به انتخابات را موکول به بعد کرده بودم و اکنون که ایشان از حضور در انتخابات انصراف داده اند این فرصت پیش آمده است که درک و ارزیابی خودم از انتخابات پیش رو و چگونگی ورود به آن را تقدیم کنم.
1. شروع کردن بحث از خود موضوع «انتخابات» بی فایده و انحرافی است و مثمر ثمر نخواهد بود. چرا که قبل از ورود به بحث انتخابات باید تحلیلی کلی از اهداف راهبردی و مرحله ای خود ارایه کرد و سپس توصیفی از وضع کلان کشور ارایه نمود و در پی آن بهترین شیوه ها را برای تحقق این اهداف در شرایط موجود توضیح داد. این شیوه ها باید نقطهء تلاقی و بهینهء "مطلوبترین" و "ممکن ترین" ها باشد. متاسفانه در ایران بسیاری از تحلیلگران و فعالان سیاسی به مشخصهء امکان پذیر بودن اهداف خود توجهی نمی کنند، و صرفاً به بیان موضوعاتی انتزاعی و بظاهر مطلوب و بدون امکان عملی بودن آن بسنده می نمایند. بنابر این ابتدا از اهداف خود باید سخن گفت.
2. هدف ما چیست؟ مخاطب من در این نوشته کسانی است که با فصل مشترک اهداف بیان شده در این بند موافق هستند. هدف مشترک: «رسیدن به جامعه ای توسعه یافته و با ثبات که مردم آن در تأمین نیازمندی های ضروری خود ناتوان نباشند و از حداقل رفاه و آسایش (مادی و معنوی) برخوردار بوده و هر کسی برای رسیدن به اهداف مشروع شخصی خود آزادی عمل داشته باشد و همهء افراد در ذیل دولتی واحد از حقوق برابر و مساوی برخوردار باشند؛ جامعه ای که ناهنجاری های آن کمتر شود و احساس عدالت و آرامش در آن مشهود باشد؛ رذایل و پستی ها چون دروغ، ریا، زهد فروشی، فساد و... اگر کم نمی شود حداقل بیشتر نشود و تبعیضات مختلف میان اقوام و اقلیت ها بر حسب جنسیت و زبان و مذهب... برداشته یا حداقل در مسیر تعدیل قرار گیرد».
این مجموعهء اهداف را می توان با تسامح در ذیل عنوان «دمکراتیزاسیون» تعریف کرد. بدین معنا که در ایران به دلایل متعددی که موضوع بحث این نوشته نیست، تحقق این اهداف منوط به پیشرفت دمکراتیزاسیون است. بسط آزادی ها، حاکمیت قانون، افزایش مشارکت، رشد و گسترش نهادهای مدنی و پاسخگو شدن قدرت، شفافیت سیاسی، استقلال قضایی، از میان رفتن استقلال حکومت از مردم و... ابعاد این موضوع و هدف محوری هستند. اما در تحقق این موضوعات چند مساله را باید در نظر داشت.
الف) دمکراتیزاسیون صرفاً یک امر ذهنی و فرهنگی نیست، بلکه شدیداً متأثر و یا حتی وابسته به ساختارهای عینی و مادی جامعه است. در غیاب حداقلی از پیشرفت اقتصادی و تکنولوژیک، توسعهء شهر نشینی، سواد و تحصیلات و کیفیت منابع مادی دولت، وجود نهادهای مدنی قدرتمند، این هدف تحقق یافتنی نیست. در واقع دمکراسی محصول توازن قوا میان نیروهای مختلف است.
ب) گرچه ابعاد عینی این هدف مهم است، اما در عین حال وجود حداقلی از مشخصه های فرهنگی آن نیز لازم است؛ بطوری که این هدف نه تنها در ساختار سیاسی و قدرت، بلکه در نهادهای آموزشی و خانواده و دین.... و نیز رفتار و اندیشهء شهروندان متجلی شود. البته میان ابعاد ذهنی و فرهنگی با ابعاد عینی تعامل و هماهنگی وجود دارد.
ج) از جمع دو نکتهء فوق می توان نتیجه گرفت که دمکراتیزاسیون یک «اتفاق» نیست بلکه یک «روند و فرآیند زمان بر» است و، بیش از آن که رسیدن به نقطهء خاصی مورد نظر باشد، حرکت در مسیر و راهی تعیین شده هدف است؛ ضمن این که تداوم این راه و تکامل درک ما از دمکراسی صرفاً از خلال این رهنوردی مستمر و پیوسته امکان پذیر است و از این طریق خطاهای خود را اصلاح می کنیم و درک بهتری از اهداف، وسایل، و نیز از یکدیگر پیدا می کنیم.
اهمیت این «هدف» و فقدان آن در جامعهء فعلی ایران این نتیجه را حاصل می کند که همهء ما به واسطهء ایرانی بودن و فارغ از تمایزات و گرایش های مختلف برای تحقق این هدف در جبههء واحدی قرار داریم؛ جبهه ای که هدف عالی آن پر کردن شکاف دولت – ملت است؛ شکافی که بیشترین بی ثباتی و خسارت را برای توسعهء اقتصادی و اجتماعی ایران ایجاد کرده است. از این رو، عمده کردن سایر تمایزات و حتی اختلافات می تواند شکاف اصلی را به حاشیه براند و نان سیاست را در تنور متولیان این شکاف اصلی قرار دهد.
هدف مذکور (دمکراتیزاسیون) یک هدف تجملی و روشنفکرانه یا از موضع سیری شکم نیست. گرچه مشکلات مردم در بادی امر تورم و اشتغال و اقتصاد و فساد و نابرابری و... است و این مشکل همهء ماست. اما به صفت «فعال سیاسی» و «تحلیلگر» باید توجه داشته باشیم که راه حل این مشکلات در تحقق اهداف مذکور در فوق است و در غیاب آنها، اوضاع بدتر از این هم که هست خواهد شد. از این نکته نتیجه می گیریم که اگر دمکراتیزاسیون برای جامعه ما ضروری است پس، در غیاب آن، حکومت و روند جاری دیر یا زود به بن بست خواهد رسید.
بنظر من، ما اگر به این گزاره ایمان نداشته باشیم بهتر است که سیاست را کنار بگذاریم. من تردیدی در این مساله ندارم و این یقین اهمیت تعیین کننده در ادامه راه دارد.
بنابر این، هدف اصلی «تحقق دموکراسی با تمام پیشزمینه های آن» است. هدف میان مدت مشارکت داشتن و پیدا کردن درک بهتر از این هدف اصلی و از یکدیگر است و هدف کوتاه مدت هم کم کردن آلام و خطرات از طریق انتخاب دولتی متعادل تر از دولت موجود است تا جامعه از خطرات بعدی ایمن بماند.
3. دربارهء وضعیت کلان کشور نکات بسیاری برای گفتن وجود دارد، سعی می کنم اصلی ترین خطوطی را که برای این تحلیل لازم است ترسیم کنم.
الف) به نظر من جامعهء ایران از منظر شاخصه های جامعه شناختی، که مهمترین آن اعتماد اجتماعی است، در وضعیت بحرانی و پیشافروپاشی قراردارد. (در این زمینه قبلا توضیحات مفصل داده ام. مثلاً، ر. ک. مقاله فروپاشی). اما ظاهر و صورت این جامعه با چسب قدرت و حکومت حفظ شده است و اگر به هر دلیلی، و قبل از بازسازی نهادهای دیگر، این نهاد مهم (دولت) نیز به نحو جبران ناپذیری تضعیف جدی شود، قاعدتاً با نوعی فروپاشی مواجه خواهیم شد که آثار خطرناک آن تا چندین دهه بر ایران سایه خواهد افکند. از این رو هرگونه کوششی که صرفاً متوجه تضعیف نهاد دولت شود، اما به موازات آن با بازسازی سایر مولفه ها و نهادهای اجتماعی، و از همه مهمتر، اعتماد اجتماعی همراه نباشد نتیجه ای جز کمک به تسریع این فروپاشی ندارد. این یک وجه قضیه است، وجه دیگر آن نیز افزایش روز افزون قدرت و اقتدار این مهمترین نهاد باقی مانده در صحنهء اجتماع به موازات ضعیف شدن سایر نهادهای اجتماعی در چند سال گذشته است. این افزایش قدرت دولت ناشی از بهره مندی از سه «رانت» متفاوت است. دولت ایران هیچگاه در تاریخ معاصر خود بدین حد مستقلانه در منطقهء خود قدرتمند نبوده است. اما مشکل این دولت در این است که قدرت منطقه ای آن با بنیان های داخلی سیاست، فرهنگ و اقتصاد قوام نیافته است و، بنابر این، مثل ستونی است که ارتفاع آن زیاد شده ولی پی و پایه آن به تناسب ارتفاع عریض و محکم نشده و یا با سیم های حائل به اطراف بسته نشده است. لذا با اولین طوفان یا لرزش زمین دچار انحراف و تکان شدید و یا حتی سقوط خواهد شد.
ب) اوج گیری این قدرت بدون آنکه قوام کافی پیدا کند به این دلیل است که رشد قدرت آن درونزا نبوده بلکه ناشی از بهرمندی از سه رانت مختلف است؛ رانت هایی که دیر یا زود سر رسید آنها سر خواهد آمد و این رانت ها به نوعی با هم ارتباط دارند. اولین رانت آن نفت است. افزایش شدید قیمت نفت چنان درآمد بادآورده ای را نصیب دولت کرد که از یک سو استقلال آن را از مردم و جامعه بیش از پیش نمود و، از سوی دیگر، منابع مالی لازم را برای اجرای سیاست های داخلی و خارجی آن فراهم کرد. نحوهء مصرف این درآمدها هنوز هم از رازهای سر به مهری است که ظاهراً کسی از آن اطلاع دقیقی ندارد. رانت دیگر ناشی از سیاست های بوش در منطقه است. سیاست های دولت بوش ناخواسته از سه جهت برای ایران کمک های بی سابفه ای فراهم کرد. اولین آن براندازی طالبان در شرق ایران و دومی براندازی صدام در غرب ایران و روی کار آمدن نیروهای نزدیک به ایران در عراق و بالاخره سومین مورد نیز به جا گذاشتن چهره ای زشت و کریه از ایالت متحده در منطقه و میان مسلمانان و حتی همهء جهان بود که به نوعی به تقویت نیروهای طرفدار ایران در منطقه منجر شده است؛ ضمن این که این سیاست ها خواسته و ناخواسته منشاء افزایش قیمت نفت هم بود. و بالاخره رانت سوم بی مسئولیتی و اقدامات غلط اصلاح طلبان در سیاست داخلی کشور است، که گویی این اشتباهات پایانی ندارد و از سال 81 تا کنون ادامه داشته است و ادامه هم خواهد داشت. در جهت تائید این ادعا کافی است گفته شود که جناح حاکم در فاصلهء مجلس ششم تا هشتم نه تنها نتوانسته است که آرای خود را افزایش دهد بلکه به معنای دقیق ریزش آرا هم در تهران داشته است اما از یک سو با حذف رقبا و اقدامات فراقانونی واز سوی دیگر با بدبازی کردن رقبا توانسته است سلطه خود را بر مجلس تداوم دهد.
از مجموع این مقدمات می توان نتیجه گرفت که توازن قوای سیاسی لازم برای راه انداختن جریان اصلاح طلبانه به معنای دمکراسی خواهی مستقیم وجود ندارد؛ جریانی که خواست اصلی اش دمکراسی به معنای پیش گفته باشد و قطعاً هم نمی توان صرفاً با اتکا و پشتوانهء رأی دمکراسی را برقرار کرد زیرا رأی حتی در نظام های دمکراتیک هم متکی به توازن قوای اجتماعی است و رای "نمود" این توازن قوا است و نه "بود" آن.
ج) نکتهء دیگر اینکه جریان اصلاح طلب به دلایل متعدد ضعیف تر از آن است که بتواند راهبری این جریان را عهده دار شود. هم به لحاظ تئوری و راهبردی و هم به لحاظ تشکیلاتی و هم از منظر رفتاری. فقدان نیروهای سیاسی داخلی که این مشخصات را در حد مطلوبی دارا و مردم هم اعتماد کافی به آن داشته باشند، مانع مهم تحقق اصلاحات است.
د) علی رغم نکات پیش گفته درباهء قدرت دولت، به نظر می رسد که سر رسید رانت های مذکور در حال سرآمدن است. چندین ماه است قیمت نفت با سقوط آزاد مواجه شده است و دولتی را که به درآمد سالانهء حدود یک صد میلیارد دلار عادت کرده بود با بحران عظیم کسری منابع مالی مواجه کرده است. رانت ایالات متحده نیز در حال پایان است. با آمدن اوباما بازسازی سیاسی آمریکا مشهود است و تغییر وضعیت عراق و تحول در لحن دیپلماتیک کاخ سفید، مجموعاً موقعیت را متفاوت از گذشته کرده است، تحولات خاورمیانه و جنگ غزه، علائمی که از تغییر سیاست سوریه دیده می شود، مجموعاً قدرت منطقه ای سه سال اخیر ایران را با وضعیتی مواجه کرده است که برای عذر خواهی از یک اظهار نظر تاریخی، عادی و معمولی باید وزیر کشور خود را برای استمالت به جزیره بحرین بفرستد و اگر منبع سوم رانت که ضعف و سستی اصلاح طلبان است نیز تمام شود قطعا موازنه قوا به نفع جریان اصلاحات برقرار خواهد شد، اما روشن است که این اتفاق به انتخابات اخیر وصال نخواهد داد.
4. اکنون باید پاسخ داد که برای اصلاح امور چه باید کرد؟ و سپس روشن نمود که انتخابات در جریان اجرای این سیاست چه جایگاهی دارد؟ با توجه به ملاحظات پیش گفته چند نکته را باید مد نظر قرارداد.
الف) افزایش مشارکت اجتماعی و سیاسی کلیهء نیروها با استفاده از همهء ابزارها و شیوهای موجود، به نحوی که کمترین هزینه ها را بر فعالان مذکور بار کند محور اصلی است. باید کوشید برای پیشبرد یک راه اصلاحی تاکتیک ها و شیوهایی را پیشنهاد کرد که با کاهش هزینه ها افراد بیشتری را جذب خود کند، این کار دو نتیجه دارد. از یکسو مشارکت اجتماعی عمومیت می یابد. همه آحاد جامعه در فرایند اجتماعی شدن قرار می گیرند. مثل مبارزهء مسلحانه نیست که تعداد چند ده نفر در نوک پیکان سیاست بنشینند و تودهء مردم منفعل و ناظر محض باشند و هنگامی هم که وارد میدان می شوند، چنان خشمگین و عصبانی وارد می شوند که گویی می خواهند ده ها سال عدم مشارکت خود را در مدت کوتای جبران کنند، و البته هزینهء آن چریک ها نیز بسیار بالاست، و عموماً همه کشته شدند. از سوی دیگر هزینه های رفتاری که آحاد زیادی از مردم در آن حضور داشته باشند نسبتا کم و قابل تحمل است. و نفس کم هزینه بودن رفتار مهم و قابل دفاع است.
ب) تاکید بر «مشارت همگانی و کم هزینه»، نه تنها موجب اجتماعی شدن و رشد همه می شود، بلکه به ورزیدگی سیاسی نیز خواهد انجامید. ورزیدگی سیاسی در ایران از اهمیت بالایی برخوردار است. ایران سرزمین اتفاقات و فرصت هاست و هر لحظه ممکن است اتفاقاتی رخ دهد؛ اتفاقاتی که نیروهای سیاسی ورزیده و اصطلاحاً روفرم می توانند از آن بهربرداری کنند. بخش مهمی از تحولات مثبت در فرایندهای سیاسی محصول این فرصت طلبی در مقابل فرصت سوزی هاست.
ج) و بالاخره اینکه فعالیت مستمر و وسیع می تواند موجب افزایش اعتماد به نیروهای اصلاح طلب و بازسازی وحدت میان آنان شود، اعتمادی که عملاً در جریان شش سال اخیر مستهلک شده است.
اگر جریان اصلاح طلبی بر اساس این محورها حرکت کند، اطمینان باید داشت که به زودی فرصت مناسب حتی برای حضور اصلاح طلبانه در قدرت را شاهد خواهند بود؛ فرصتی که از به بن بست رسیدن ساختار موجود دست خواهد داد؛ بن بستی که محصول اتکای بی محابای آنان [دولتيان] به منابع سه گانهء رانتی مذکور است. اما تحقق این بن بست واقعیتی پیچیده دارد. این بن بست از یکسو به وضعیت نیروهای اصلاح طلب و قدرت آنان مربوط می شود. هر چقدر این نیروها قدرتمند تر باشند ساختار قدرت، زودتر به درک از بن بست می رسد. همچنین شکاف درون ساختار قدرت نیز در این میان بسیار مهم و ضروری است. شاید بتوان گفت بدون رخ دادن این شکاف انجام اصلاحات تا حدودی ممتنع است و بروز این شکاف دقیقاً بستگی به نحوه عمل نیروهای بیرون از ساختار و اصلاح طلبان دارد. نباید با اقدامات بی موقع خود کاری کرد که شکاف درون ساختار را پر نمود. اهمیت شکاف درون قدرت برای تحقق اصلاحات حتی بیشتر از وحدت نیروهای بیرون از آن است.
در صورت پذیرفتن این مقدمات؛ از موضع اصلاح طلبانه به انتخابات پیشرو چه نگاه و تحلیلی می توان داشت؟ برخی نکات مهم در این زمینه را تقدیم می کنم.
5. ورود از موضع اصلاح طلبانه و با هدف تحقق مستقیم دمکراسی در این انتخابات امکانپذیر نیست، چنین ورودی باید معطوف به پر کردن اصلی ترین شکاف موجود در جامعه، یعنی شکاف دولت-ملت باشد، اما انجام این اقدام نیازمند توازن قوایی است که در حال حاضر وجود ندارد، سهل است که عدم توازن قوا بسیار مشهودتر است. البته به لحاظ ذهنی زمینه های اجتماعی برای پذیرش این شعار وجود دارد و اگر مثلا آقای خاتمی قادر بود که از این منظر وارد شود، قطعا ظرفیت حمایت از شعار اصلاح طلبانه بسیار بالا بود و در مرحله تبدیل به رای، حداقل سه به یک به نفع اصلاحات بود (سفرهای استان پیش از عید شمه ای از این ظرفیت بود)، اما برای تحقق این هدف ظرفیت ذهنی کفایت نمی کند. ورود اصلاح طلبان در شرایط کنونی ساختار قدرت مثل همان ضرب المثلی است که در مصاحبه ای زدم، "یک کاسه ماست و یک دریا دوغ" اما این را هم می دانم که وضعیت ایران ناپایدارتر از آن است که به سرعت چنین توازنی ایجاد نشود. (قبلا توضیح داده ام).
7. وحدت نامزدها مطلوب است، هر چند در بند 7 درباره وحدت توضیح بیشتری خواهم داد، اما در اینجا متذکر شوم که اصلاح طلبان قادر به انتخاب نامزد مشترک بر اساس حداکثر مطلوبیت و عقلانیت نیستند، زیرا ساز و کار چنین چیزی را ندارند. به عبارت دیگر اگر مجموعه اصلاح طلبان می توانستند از ابتدا بر فرد معینی بجز خاتمی توافق کنند و او را حمایت کرده و به عنوان تنها نامزد خود معرفی کنند بسیار خوب و مفید بود اما آنان به دو دلیل چنین توانایی را فاقد هستند، یکی به دلیل فقدان تشکیلات لازم و ساز و کار دمکراتیک مناسب برای رسیدن به چنین اجماعی است. دلیل دوم نیز قادر نبودن در جلوگیری از حضور دیگر افراد منتسب به جبهه اصلاحات در انتخابات است. وقتی که در سطح نیرویی منضبط چون موسوی چنین اتفاقی رخ نمی دهد به طریق اولی دربارهء سایر افراد نیز این کار رخ نخواهد داد. از منظر دیگر شاید بتوان گفت دو دلیل فوق، دو روی یک سکه هستند و آن نیز شخص محور بودن جبهه اصلاحات است. با این توضیح به نظر می رسد که طیف وسیع اصلاح طلبان با تعابیر گوناگون برای ورود به انتخابات سه چهره اصلی داشته اند. خاتمی، کروبی و موسوی این سه نفر نیز عملا حاضر نیستند چارچوبهای تشکیلاتی مرسوم اصلاح طلبان را پذیرا باشند و شاید خود را برتر از این چارچوبها می دانند یا این که تشکیلات موجود را ضعیف و ناکارآمد برای تعیین نامزد تلقی می کنند. بنابراین وحدت اصلاح طلبان باید حول و حوش یکی از این سه صورت می گرفت. مقدم بر همه طبعا آقای خاتمی بود، اما چون ایشان حضور خود را به حفظ هویت قبلی (شاخص اصلاح طلبی) منوط کرده بود روشن بود که چنین حضوری با تقابل ساختار سیاسی مواجه می شد؛ در نتیجه نه ایشان و نه هیچ کس دیگر در اطراف ایشان آمادگی پذیرش و راهبری این تقابل را در شرایط نامتوازن قدرت فعلی به نفع جنبش اصلاحی نداشت و کماکان هم ندارد. به همین دلیل هم شخصا مخالف این حضور بودم و گرچه دلایل متعدد آن را عنوان کردم اما دوستان طرفدار این حضور صلاح ندانستند که وارد بحث درباره آن دلائل و سوالات اساسی مرتبط با آن شوند، لذا به انگیزه خوانی بسنده کردند که فلانی یا دیگر منتقدان مساله شخصی دارند و این انگیزه خوانی ضررش به این صورت درآمد که در ابتدای عید، هزاران جوان را ناامید تر از همیشه رهسپار خانه هایشان کردند و عجیب تر از همه این که بجای پرداختن به این سوال که چرا تحلیل دیگران در ناصحیح بودن این اقدام درست از آب درآمد ولی این دوستان نتوانستند این نکته و نتیجه روشن و بدیهی را ببینند؛ شروع به توجیه نمودن رفتار خود کردند و کار خود را نتیجه تخلف و خلف وعده دیگران معرفی کردند و مثل گربه مرتضی علی باز هم چهار دست و پا به زمین آمده اند و می خواهند بگویند که در همچنان بر همان پاشنه می چرخد.
در میان موسوی و کروبی ترجیح داشت که آقای موسوی حداقل از تابستان شواهد کافی و لازم را برای حضور فعالانه خود نشان می داد در این صورت نه آقای کروبی و نه آقای خاتمی وارد میدان نمی شدند. البته به لحاظ شخصی حق ایشان است که هر وقت می خواهند ویا بدون مشورت با کسی وارد میدان شوند اما طبعاً در این صورت انتظاری هم نباید داشته باشند که دیگران از تصمیمی که مشارکتی در آن نداشته اند تبعیت کنند چرا که این کار شایسته یک عنصر سیاسی اصلاح طلب نیست. بنابراین آقای موسوی و کروبی به هر دلیلی که خود درست می دانند وارد این صحنه شده اند و دلیلی هم ندارد که در شرایط فعلی (حداقل تا نیمهء خرداد) خواهان کنار گیری یکی به نفع دیگری باشیم. این وحدت مفید نیست که دلیل آن را در بند بعدی توضیح میدهم.
7. وحدت نامزد برای یک جبههء سیاسی دارای دو وجه روانی و عینی است. وحدت نامزدها به لحاظ روانی مطلوبیت دارد و چه بسا مانع پراکندگی رفتاری شود و حس اعتماد به نفس نیز ایجاد کند اما معلوم نیست که به لحاظ سیاسی هم مفید باشد. من هنوز بر این اعتقادم که در انتخابات دور قبل که با تعدد نامزدها مواجه شدیم و این تعدد ناشی از زمینهء سیاسی و اجتماعی و انعکاسی از این زمینه ها بود ؛ اصلاح طلبان هیچگاه نمی توانسنتد پشت میز مذاکره به وحدت برسند. بلکه وحدت نامزد باید محصول یک جریان اجتماعی بوده و در بطن جامعه مشاهده شود. مثلاً، در انتخابات سال 76 چنین جریانی شکل گرفت در انتخابات حاضر هم اگر شرایط عینی فراهم بود به نحوی که آقای خاتمی یا فرد دیگری هم که از جمیع جهات توانایی آن را داشت که از موضع اصلاح طلبانه و بر اساس یک موج اجتماعی وارد میدان شود؛ قطعاً وحدت نامزد محقق می شد و افرادی که می ماندند یا خود بخود کنار می کشیدند یا چنان در حاشیه می رفتند که حتی اعضای ستادهای خودشان هم به آنان رأی نمی دادند. بنابراین وحدت دو نامزد باید انعکاسی از غلبهء یک جریان اجتماعی باشد؛ جریانی که چون رود خروشان حرکت و جهت رأی هر فرد را تعیین می کند. اما در غیاب چنین جریانی وحدت نامزد ممکن است از منظر سیاسی ضرر هم داشته باشد . چرا؟
مرحلهء دوم انتخابات سال 84 را به یاد بیاورید. فرض کنید که از ابتدا و در مرحله اول هم فقط دو نامزد دور دوم حضور داشتند و هیچ کس دیگری هم نبود و همه اصلاح طلبان هم بر نامزدی آقای هاشمی اتفاق می کردند و جناح حاکم هم بر رئیس دولت فعلی اتفاق می کرد ؟ نتیجه چه می شد؟ علی القاعده همین اتفاقی که در دور دوم رخ داد، در دور اول هم رخ می داد و حتی ممکن بود تفاوت رآی شدیدتر هم باشد زیرا در دور دوم جناح حاکم حدود 5 روز فرصت جریان سازی علیه آقای هاشمی را داشت اما در دور اول می توانست حداقل طی چند هفته این کار را انجام دهد و با فاصلهء رأی بیشتری او را شکست می داد. اما تعدد نامزدها در دور اول حداقل موجب جلوگیری از غلبه و شکل گیری یک جریان حاشیه ای و خلاف مصالح اجتماعی شد. شاید گفته شود که اگر آقای کروبی و معین یکی می شدند حتماً یکی از آنان به مرحله دوم می رفت و این وضع بوجود نمی آمد. این استدلال هم کاملاً غلط است زیرا اگر آقای معین به نفع آقای کروبی وارد می شد آقای کروبی با جمع طرفداران معین هماهنگ می شد و دیگر شعار 50 هزار تومان را نمی داد و آرای این طیف را تقدیم رئیس دولت فعلی می کرد ضمن این که آرای طرفداران شعارهای معین در غیاب وی هم عملاً و تا حدی متوجه آقای هاشمی می شد. بنابر این، احتمالاً کنار رفتن آقای معین به نفع آقای کروبی موجب کاهش رأی کروبی هم می شد.
عکس قضیه هم صادق است. اگر آقای کروبی هم به نفع آقای معین کنار می رفت آقای معین دیگر قادر به دادن آن شعارها نبود و آرای وی به نفع هاشمی ریزش می کرد ضمن اینکه آرای شعارهای کروبی را هم به دست نمی آورد و رأی معین از آرای به دست آمده اش هم کمتر می شد. از این گذشته احزاب و گروه ها و افراد سیاسی اختیار آرای ریخته شده به نفع خود را ندارند. اگر چنین بود چرا آرای آقای معین ـ کروبی ـ مهرعلیزاده در دور دوم به نفع آقای هاشمی واریز نشد؟جالب است که بدانید که حتی حدود 20 درصد آرای داده شده به آقای معین در دور اول (در تهران) در دور دوم به نفع رئیس دولت فعلی داده شد! این امر نشان از آن دارد که موضوع ائتلاف و وحدت و... به آن مفهومی که در جوامع دموکراتیک و حزبی غربی وجود دارد در ایران معنا و مفهوم و حتی کارکرد ندارد. برای رسیدن به وحدت موثر و مفید فقط و فقط شکل دادن یک جریان اجتماعی غالب و وحدت بخش لازم است و نه مذاکره دو نامزد پشت درهای بسته.
با این توضیح معتقدم که تاکید کردن بر وحدت این دو نامزد (کروبی و موسوی) به لحاظ روانی خوب است اما نتیجه عملی در حال حاضر نخواهد داشت و مفید هم نیست و باید رسیدگی به آن را به روزهای بعد و نزدیک به انتخابات محول کرد.
8. با توجه به این نکات که بعضاً مختصر هم شده است سیاست و رفتار مطلوب را در انتخابات چگونه می بینم؟
الف) آقای خاتمی و طیف نزدیک به ایشان بر اساس بیانیهء انصراف عمل کنند. شخص آقای خاتمی فعالیت و سخنرانی های گذشته را کم نکند و نشان دهد که برای تغییر دولت، بیش از هر منفعت شخصی دیگر، اهمیت قائل است. وی می تواند با بیان اعتقادات و تحلیل های خود نقش معیار و راهنما را در طول دو ماه آینده برای مبارزات انتخاباتی دو نفر موجود بازی کند و مردم نیز با ارجاع به این معیارها به سنجش دو فرد حاضر بپردازند. وی حمایت از هر دو نامزد را در دستور کار قرار داده و حمایت نهایی و مشخص خود را به روزهای قبل از انتخابات احاله دهد. با این کار زمینهء رقابت را میان دو نامزد موجود برای ارائه برنامه ها و شعارهای بهتر فراهم کند.
ب) دو نامزد موجود و طرفداران آنان بدون قید و شرط، از هر گونه مجادله و چالش پرهیز کنند و هر فرد یا گروهی که از ستادهای این دو نفر در این راه گام گذاشت به سرعت محکوم شود و عمل او جبران گردد.
ج) هر دو نفر با تمام توان به رقابتی سالم و سازنده برای بیان مطالبات عمومی به یارگیری انتخاباتی بپردازند و به نقد کارنامهء دولت فعلی و ارایهء تصویری دقیق تر از برنامه و شعارهای خود بپردازند و عرصهء عمومی را برای فعالیت سیاسی باز کنند. این دو باید دربارهء سلامت انتخابات تضمین های لازم را از حیث رفتار و موضعگیری خود بدهند و می توانند کمیته ای مشترک برای صیانت از آرا تشکیل دهند.
د) افراد طرفدار اصلاحات و تغییر و حتی وابستگان به احزاب و گروه های سیاسی، بر حسب اولویت ها و سلایق و امکان حضور خود در ستادهای انتخاباتی و تبلیغاتی یکی از این دو نفر، فعال شوند و عملکرد آنان مکمل یکدیگر در نشاط سیاسی و تعمیق و تثبیت نهاد انتخابات عمل کند. به نظر من حمایت رسمی گروه ها از هر کدام از این دو نفر، خطای دیگری است که فقط کلکسیون خطاهای قبلی را تکمیل می کند. گروه های اصلاح طلب در این مرحله از هر دو نفر حمایت کنند و آنان را نامزدهای درون جناحی تلقی کرده و اعضای خود را به حمایت از هر دو نامزد فرا خوانی کنند و حمایت نهایی و رسمی خود را در روزهای نزدیک به انتخابات به اقدامات این دو نامزد در جلب آرا و ارائه برنامه های مطلوب مشروط کنند.
هـ) مسالهء اصلی در دو ماه آینده رأی آوری نیست (گرچه این نکته بسیار مهم است)، مسالهء اصلی حضور انتخاباتی و بیان مطالبات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی بالابردن سطح آگاهی ها و مشارکت عمومی است. این هدف گذاری برای تثبیت نهاد انتخابات است به نحوی که راه مسالمت آمیز انتخابات برای ایجاد تحولات اصلاح طلبانه و عاری از خشونت همیشه باز باشد.
و ) مساله وحدت با هدف رای آوری فقط در 10 روز آخر مورد نظر قرار گیرد. بدین معنا که آیا وحدت دو نامزد در آن شرایط مفید به رای یکی از آنان هست یا خیر ؟
بدین منظور گروهی مورد توافق دو طرف تعیین شوند و با بررسی وضع جامعه به دو سوال پاسخ دهند. اول اینکه رأی هر دو نامزد چقدر است؟ دوم این که کناره گیری فرد دارای رأی کمتر چه نتیجه ای دارد؟ آیا آرای او به سبد نفر اول سرریز می شود؟ یا نه؛ ممکن است آرای او به نفع طرف مقابل واریز گردد؟ اگر حالت اول باشد باید به نفع دیگری کنار رفت اما در حالت دوم کناره گیری نه تنها مفید نیست که مضر هم هست.
شخصاً، بر اساس اطلاعاتی که از ستادهای این دو نامزد دارم، فکر می کنم که آنان با رغبت و تحلیل معتقدند که باید به این رفتار، به دور از تنش در هر شرایطی ملتزم باشند، نه تنها دور از تنش بلکه رفتار دوستانه و هماهنگ را باید پیشه کنند. به نظر می رسد که پروندءه هر سه نفر آقایان خاتمی، کروبی و موسوی در این انتخابات به نحوی به یکدیگر گره خورده است. در پایان خرداد ماه امسال یا هر سه نفر پرونده شان بسته خواهد شد یا اینکه نه، با قدرت و اعتبار بیشتری برای تغییر موازنهء قوا به نفع بهبود و تغییر جامعه پا به عرصهء دولت خواهند گذاشت.
به نظر من کسانی که سعی می کنند توپ را در زمین یکی از این سه تن بیندازند اشتباه می کنند. توپ به طور مساوی در وسط زمین هر سه نفر است. آنان نباید اجازه دهند که رفتارهای احساسی و کودکانه و نیز خوش خیالانه برخی طرفداران و اطرافیانشان در این روند تاثیر منفی بگذارند. دو ماه آینده را باید با متانت و درایت بیشتری راهبری کرد.
9. بر اساس این تحلیل، شخصاً می کوشم که در دو ماه آینده، با کمک به آقای کروبی برای تحقق سه شعار محوری اش در بسط گفتمان و رفتار سیاسی توسعه گرایانه در جامعه، مشارکت داشته باشیم. شعارهای "احیای برنامه ریزی" و "مردمی کردن درآمد نفتی" و "احیا و بسط حقوق عامه" در مقطع فعلی اهمیت محوری دارند و در کنار این شعارها بازسازی اعتماد مردم به مجموعهء اصلاح طلبان افزایش مشارکت و حضور سیاسی مردم و تثبیت انتخابات به عنوان شیوهء حل اختلافات هدفم از این مشارکت سیاسی است.
این کوششی است که تا ده روز یا یک هفته مانده به انتخابات از آن دفاع می کنم. اما از آن پس مسالهء رأی آوری برای همه ـ از جمله من نیز ـ مهم خواهد بود. در نتیجه می کوشم که به دو سوال مندرج در بند " واو" پاسخ دهم و بر اساس این دو پاسخ اگر به این نتیجه رسیدم که انصراف یکی از دو نامزد (هرکدام) به نفع دیگری، در رای آوری نفر دیگر مثبت و مفید است بدون ذره ای تردید از این نتیجه تبعیت خواهم کرد؛ در غیر این صورت ادامهء حضور هر دو نفر تا پایان دور اول نه تنها ضرر ندارد که مفید هم هست و هر کدام که به دور دوم رفتند دیگری با تمام توان و کلیه امکانات و ستاد خود از او حمایت خواهد کرد.
10. به عنوان آخرین نکته نیز خطاب خود را به همهء جوانان و فعالان سیاسی معطوف می کنم. پیش از هر فعالیت سیاسی باید به یافته های خود تعهدات لازم را داشته باشیم. از نظر من راه درست این است که گفتم زیرا معتقدم که بر اساس عقیده ام، فارغ از عوامل حاشیه ای، به آن رسیده ام و از وجدان خود بهتر از دیگران آگاهم اما، در عین حال، معتقدم که هر یک از افراد دیگر هم باید به آنچه که بر اساس وجدان و دانش خود می رسند عمل کنند و از این حیث هیچ کس حق ندارد دیگران را در تبعیت از راه و روشی که به آن رسیده است خطئه کند. اگر کسی بر اساس خلوص و وجدانی پاک و بررسی همه دیدگا ها به این نتیجه رسید که بهتر است در انتخابات شرکت نکند حق دارد و کسی را به واسطه رسیدن به این نتیجه نمی توان محکوم کرد، همچنان که مشارکت کنندگان را نمی توان محکوم کرد. شاید راه انتخاباتی من غلط باشد اما من بر اساس فهم و دانش خود به این نتیجه رسیده ام و این فهم و برداشت را در معرض قضاوت و نقد دیگران هم قرار می دهم و آماده پاسخگویی به تمام جوانب آن نیز هستم ـ گرچه ممکن است در عمل قادر به دفاع از بخش هایی از آن هم نشوم اما شما به عنوان یک خوانندهء این متن و پس از دیدن انتقادات و پاسخ ها بهتر می توانید قضاوت کنید که آیا من به عنوان یک فرد کوشش لازم را برای رسیدن به راهی صحیح کرده ام یا خیر؟
سیاست به میدان بحث درباره آرزوهای دور و دراز خلاصه نمی شود. یک انسان مدرن و عقلگرا باید میان مطلوب ها و ممکنات خود نقطهء بهینه و اپتیمُمی را برگزیند. برای تحقق این وظیفه باید از پوستهء برخی پیش فرض ها خارج شویم (اگر چه سخت است). تردیدی ندارم که به دلایل مختلف این تحلیل دارای ضعف ها و کاستی ها و حتی ابهاماتی است. بخشی از آن به دلیل فرصت کمی است که برای تدوین منظم آن گذاشته ام. بخشی نیز به دلیل اصرارم بر طولانی نشدن متن. بخش بعدی نیز به دلیل ضعف ذهنیت ماست که از اطلاعات ناقص و غلط و نیز حب و بغضهای گریز ناپذیرمان تاثیر می پذیرد اما کدام تحلیل است که از این خطاها مبرا نباشد؟ ولی یک راه برای کاستن از این خطاها وجود دارد. نقد نقد نقد. آن هم از نوع بی رحمانه اش. تنها جایی که باید با رحم و شفقت خداحافظی کرد هنگامی است که سلاح نقد را بر می کشیم.


https://newsecul.ipower.com

فعلاً مطا لبهء دموکراسي ممکن نيست


ستادی های ما ديگه دارن زياده روی می کنند...

مطا لبهء دموکراسي زياده روی است؟‎‎

گفتگو با عباس عبدي گفتگوگر: سارا سماواتي
‎‎پرسش: آقاي عبدي اين دوره از انتخابات رياست جمهوري مشخصه‌اي خاص خودرا دارد؟ چيست ‏اگر هست؟‎‎
پاسخ: مشخصه مهم اين دوره به سر رسيدن يك دوره فريب و دروغ و ريا و اتلاف منابع و فساد گسترده است ‏که تماماً با اتكا به درآمدهاي بادآورده نفتي و بي‌كفايتي منتقدان در ايران رخ داده است.‏
‎‎ پرسش: دو دوره متناوب رياست جمهوري با دو شعار كاملاً متفاوت، هر بار يك پيروزي غير منتظره ‏فراهم آورد. زير شعار آزادي آقاي خاتمي و اصلاح‌طلبان، و بلافاصله بعد از آن شعار عدالت اجتماعي و ‏برآمد آقاي احمدي‌نژاد و اصول‌گراها. آيا نيازهاي جامعه به اين سرعت تغيير كردند؟‏‎‎
پاسخ: نيازها تغيير نكردند، همان طور كه مشاهده كرديد اين بار هم در فقيرترين استان‌هاي كشور يعني در ‏كهگيلويه و بويراحمد در زمان حضور آقاي خاتمي، شعارها صد درصد سياسي بود. اگر واقعاً در سال ‏‏1384 شعار عدالت اجتماعي مطرح بود، حتماً كساني كه به آن رأي دادند، بايد اجراي آن را هم پيگيري ‏مي‌كردند، نه اينكه وضعيت عدالت اجتماعي نه تنها بهبودي نيابد كه بدتر هم بشود. در سال 1384 به ‏علت بي‌شكلي سياسي و شناور شدن مفاهيم، ظلم با عدالت، نوكري با اربابي، اسلامي با شيطاني، هرهري ‏مذهبي با اصولگرايي و... جابجا شدند و شد آنچه كه شد.‏
‎‎ پرسش: آيا اينك جمع‌بندي منطقي از نياز و مطالبات اجتماعي وجود دارد و شعاري مناسب ‏آن؟‎‎
پاسخ: در حال حاضر مطالبه اصلي كه محور اجماعي اصلاحات است و در قالب دموكراسي‌خواهي متجلي ‏مي‌شود، زمينه اي براي طرح ندارد، نه به دليل اينكه مردم خواهان آن نيستند، بلكه از آن رو كه نيروهاي ‏سياسي قادر به پيگيري جدي اين مطالبه نيستند و موازنه قوا هم براي تحقق اين شعار فراهم نيست، اما ‏مطالبات ديگر در سطح ملي، منطقه‌اي و اقشاري كاملاً قابل طرح است كه زمينه را براي طرح مطالبه ‏اصلي در آينده فراهم مي‌كند.‏
‎‎ پرسش: مهم‌ترين تأثير را بر نتيجه اين دور از انتخابات، کدام گروه يا طبقه اجتماعي خواهند ‏داشت؟‎‎
پاسخ: به دليل آنكه طرح مطالبه اصلي امكان‌پذير نيست، لذا هر يك از گروه‌هاي اجتماعي به تناسب فعال خواهند ‏شد. شايد گروه‌هاي منطقه‌اي تأثير تعيين‌كننده‌تري از خود نشان دهند.‏
‎‎ پرسش: شما با كانديداتوري آقاي خاتمي موافق نبوديد و طبعاً از انصراف‌ او هم نگران نشديد. دلايل ‏شما آنجا چه بود و آيا همان‌ها حكم كرد كه از نامزدي آقاي موسوي پشتيباني نكنيد؟‎ ‎
پاسخ: ميان اين دو مسأله ارتباط مستقيمي وجود ندارد. آقاي موسوي هم براي من فعلاً ناشناخته است، نه براي ‏من حتي براي خودشان هم همين طور. قبلاً هم گفته‌ام ايشان بايد از ابتداي سال يا حداقل تابستان فعال ‏مي‌شد تا هم خودشان را بهتر بشناسند و هم ديگران ايشان را. درست نيست كه در جريان يك زمان محدود ‏و با سرعت زياد، خود را به محك بگذارند. لذا آقاي كروبي از اين حيث شناخته‌شده‌تر هستند. ضمن اينكه ‏بايد به فعاليت 20 ساله اخير ايشان ارج نهاد، حتي اگر در مواردي به آن اعتراض وجود داشته باشد. ‏دليل ديگر اينكه پشتيباني از اين و آن كار درستي نيست، بلكه بايد در انتخابات مشاركت كرد به عبارت ‏ديگر نامزدها محيطي را براي مشاركت و حضور ديگران فراهم كنند، به نظر من حمايت از افراد بعضاً ‏براي هر دو طرف مشكل‌زا مي‌شود. آقاي كروبي فضاي بازتري را براي مشاركت ديگران در كمپ خود ‏فراهم كرده است. و بالاخره برخي ويژگي‌هاي شخصي آقاي كروبي براي پيشبرد امور اجرايي مفيد ‏است، البته ويژگي‌هاي مثبت آقاي موسوي را قطعاً نبايد فراموش كرد، اما در هر حال بايد ميان اين دو ‏انتخاب كرد.‏
‎‎ پرسش: اجماع كامل تمام تشكل‌هاي حامي نامزدي آقاي خاتمي از آقاي ميرحسين موسوي به اين دليل ‏نيست که اصلاح‌طلبان پذيرفته‌اند مصلحت انصراف خاتمي و جانشيني موسوي يك صلاحديد از بالا بوده ‏است؟‎ ‎
پاسخ: نه. بخشي از اين رويداد ناشي از اختلافات پيشين آنان و آقاي كروبي است. برخي هم به دليل تحليل و ‏نقطه ورودشان به انتخابات است. اميدوارم كه در نحوه ورود به انتخابات برخلاف دفعه پيش و نيز ‏حمايت از ورود آقاي خاتمي دچار اشتباه تحليلي نشده باشند.‏
‎‎ پرسش: مهم‌ترين دلايل شما براي تشخيص صلاحيت آقاي كروبي در موقعيت رياست جمهوري ‏چيست؟‎ ‎پاسخ: من در مقام تشخيص صلاحيت افراد براي رياست جمهوري نيستم. آنچه را كه قبلاً هم گفته‌ام اين است كه ‏اصلاح‌طلبان فقط پيرامون سه نفر مي‌توانستند وارد اين عرصه شوند. آقايان خاتمي، كروبي و موسوي كه ‏ورود آقاي خاتمي را به دلايلي غير ممكن مي‌دانستم. آقاي موسوي هم قابل دفاع بود مشروط بر اينكه ‏ماه‌ها پيش وارد مي‌شد. بنابراين آقاي كروبي گزينه واحد بود، اما اكنون كه آقاي موسوي آمده است، بايد ‏با هم رقابت كنند تا هر كدام كه توانستند آراي بيشتري را جذب كنند و برنده شوند.‏
‎‎ پرسش: مهم‌ترين تفاوت‌ها ميان دو نامزد اصلاح‌طلبان در كجاهاست؟‎ ‎
پاسخ: مهم‌ترين آنها حضور مستمر آقاي كروبي در عرصه سياست و انطباق يافتن با شرايط و عدم حضور آقاي ‏موسوي است كه آينده را حتي براي خود نيز ناروشن مي‌كند، همچنان كه در ابتداي حضور تصور ‏مي‌كردند كه نيازي به سفرهاي استاني يا حتي تشكيل ستاد نيست، اما اكنون روشن شده است كه به آن ‏طريق، هيچ پيشرفتي حاصل نمي‌كردند. ضمن اينكه يخ‌هاي نگاه اوليه تركيب اصولگرايي و اصلاح‌طلبي ‏در حال ذوب شدن است. اين مهم‌ترين تفاوتي است كه ساير تفاوت‌ها در برابر آن اهميت چنداني ندارند. با ‏وجود اين ارايه برنامه و شعارهاي منسجم‌تر آقاي كروبي نيز نقطه قوت ديگر ايشان است.‏
‎‎ پرسش: به نظر مي‌رسد يكي از دلايل رويكرد وسيع اصلاح‌طلبان يا نمايندگان برجسته‌شان به سمت ‏آقاي موسوي و عدم اقبال از آقاي كروبي انتقاداتي است كه در مقطع انتخابات مجلس از اصلاح‌طلبان و ‏همراهان راديكال آقاي خاتمي داشتند. يكي از اصلاح‌طلبان مشهور به تندروي شما بوديد با طرح خروج ‏از حاكميت چطور شما با ايشان يا ايشان با شما، به همكاري رسيديد؟‎ ‎
پاسخ: به همين دليل كه طرح خروج از حاكميت را پيگيري نكردند، به همين روز افتادند و محصول سياست‌هاي ‏آقاي خاتمي، شخص و دولت احمدي‌نژاد است. اتفاقاً آقاي كروبي در آن مقطع دو بار از اين تاكتيك ‏استفاده كرد و هر دو بار هم جواب داد. از سوي ديگر الآن چيزي به نام خروج از حاكميت وجود ندارد، ‏چون آنان حضور ارزشمندي در قدرت ندارند كه با تهديد خارج شدن خود بتوانند امتيازي براي مردم ‏بگيرند. آنان به بدترين وضعي اخراج شدند و الآن هم با ضعف و سستي مي‌خواهند وارد چيزي شوند كه ‏قبلاً از آن اخراج شده‌اند. درباره رفتار خودم هم تحليل كاملي نوشته‌ام، و از آنجا كه سياست، پاسخ ‏مشخص ما به شرايط مشخص است، در اين تحليل اين وضع را توضيح داده‌ام، اگر كسي آن را قبول ‏ندارد، نقد كند (يادداشت مفصل ورود به انتخابات از كدام منظر؟) و كساني كه براي اقدامات سياسي خود ‏حتي يك خط تحليل هم ارايه نمي‌دهند، و هيچ‌گاه هم اشتباه‌هاي فاحش خود را نقد نكرده‌اند، اخلاقاً ‏نمي‌توانند در اين باره ديگران را مورد انتقاد قرار دهند.‏
‎‎ پرسش: اگر آقاي كروبي در پيشبرد برنامه‌هاي‌شان موفق نشوند ممكن است شما بار ديگر پيشنهاد ‏خروج از حاكميت را طرح كنيد؟‎ ‎
پاسخ: اگر خودش موفق نشود و ناتوان از اجرا باشد، بايد محترمانه از مردم عذرخواهي كند و استعفا دهد. اگر ‏وي قول و قرار خود را نقض كند و به برنامه‌هايش پشت كند، بايد مردم حساب خود را با او تسويه كنند. ‏و اولين كسي كه چنين خواهد كرد خودم هستم. اما اگر حكومت مانع اجراي برنامه‌هايش شد و در اين ‏جلوگيري هم جدي بود، قطعاً بايد از حاكميت خارج شود. اينكه نمي‌شود، برخي‌ها با دادن قول و ‏قرارهايي به مردم به حكومت بروند سپس آنها را انجام ندهند و مسئوليت را نه متوجه خود كنند و نه خود ‏را به لحاظ اجرايي ضعيف بدانند، و باز هم كماكان بر صندلي استيل قدرت تكيه بزنند. اگر همه به اين ‏نكات بديهي ملتزم بوديم، وضع امروز ما بسيار فرق مي‌كرد.‏
‎‎ پرسش: در يادداشت 30 فروردين در وبلاگ‌تان نوشته‌ايد كه آقاي كروبي در صورت رسيدن به ‏رياست جمهوري اين كارها را بلافاصله مي‌تواند انجام بدهد كارهايي مثل: لغو گزينش براي ادامه ‏تحصيلات، حذف ستاره‌دار كردن دانشجويان، لغو دستورالعمل پذيرش بومي، تعيين كف براي پذيرش ‏سهميه‌ها، بهبود دسترسي به اينترنت و شفافيت و اطلاع‌رساني! اينها مشكلات كوچكي به نظر نمي‌رسند. ‏مي‌توانيد به قوانيني اشاره كنيد كه دست رييس جمهور را در اين زمينه باز مي‌گذارد؟‎ ‎
پاسخ: اكثر اين موارد جزو اختيارات دولت است و دولت كنوني آنها را به اجرا درآورده است و ريشه قانوني ‏ندارد. بجز سهميه جانبازان و... كه اجراي آن نيز در دست وزارت علوم است كه قبلاً هم به نحوي عمل ‏مي‌گرديد كه درصد بسيار كمي از افراد را شامل مي‌شد. بنابراين اجراي مطلوب اين موارد در بيشتر ‏موارد نيازي به قانون ندارد.‏
‎‎ پرسش: اين راست است كه طراح برنامه اصلي اقتصادي آقاي كروبي، مسعود نيلي يعني همان طراح ‏طرح تحول اقتصادي دولت نهم است؟‎ ‎
پاسخ: نه؛ آقاي نيلي طراح طرح تحول اقتصادي نيست، سهل است كه بارها آن را نقد كرده است و اصولاً ‏دولت نهم واجد فردي كه طراح چيزي باشد نيست، همه امور به رييس دولت ختم مي‌شود. بنابراين اشتباه ‏در سوال ناشي از بي‌توجهي به موضوع است. اما طراح برنامه اصلي اقتصادي آقاي كروبي هم ايشان ‏نيست، مسئوليت اين كار به عهده دكتر نجفي است كه قبلاً در ستاد آقاي خاتمي اين كار را انجام مي‌دادند ‏كه البته آقاي دكتر نيلي هم در آنجا با ايشان همكاري مي‌كردند. اما اگر منظور طرح سهام نفت است بايد ‏گفت كه اين طرح علمي و دقيق شده همان ايده‌هاي پيشين است كه اين كار را آقاي دكتر نيلي بطور ‏شخصي انجام داده‌ و در تابستان گذشته آن را منتشر كردند، و من هم چون آن را با ايده‌هاي خودم درباره ‏درآمدهاي نفت كاملاً همراه مي‌دانستم در ستاد آقاي كروبي پيشنهاد كردم قبلا هم در جبهه مشارکت ‏پيگيري کرده بودم. البته استفاده از اين طرح با اجازه معنوي آقاي دكتر نيلي بود، اما ايشان آن را براي ‏ستاد آقاي كروبي تهيه نكرده است.‏
‎‎ پرسش: چرا همه دولت‌ها شعار خصوصي‌سازي مي‌دهند و همچنان اقتصاد در چنگ پرسش: پاسخ: دولت است؟ ‏آقاي كروبي در اين باره چه امكانات تازه‌اي را طرح خواهد كرد؟‎ ‎
پاسخ: دليل آن روشن است. چون شعار مي‌دهند و در عين حال نفت را هم به جيب خود دولت مي‌ريزند و اين ‏مسأله براي بزرگتر شدن دولت كفايت مي‌كند. ايده موجود انتخاباتي آقاي کروبي خارج كردن اين درآمدها ‏از بودجه دولت است كه مآلاً به كوچك شدن دولت مي‌انجامد، حتي اگر شعار كوچك شدن دولت هم داده ‏نشود.‏
‎‎ پرسش: در موضوع مشخصي مثل عدم دسترسي مسلمانان سني به مساجد خود در شهرهاي بزرگ ‏موضع آقاي كروبي چيست؟‎ ‎
پرسش: اين حق برادران اهل تسنن است و اين براي ما و مدعيان تشيع زشت است كه امكان ساخت مسجد در ‏تهران براي مسلمانان اهل تسنن فراهم نيست. تا آنجا كه مي‌دانم موضع آقاي كروبي در اين مورد كاملاً ‏همدلانه است.‏
‎‎ پرسش: در مسأله مثل تدريس زبان مادري در كنار زبان فارسي كه در قانون اساسي هم صراحت ‏دارد؟‎ ‎
پاسخ: اين نيز نه تنها حق همه مردم است (همان طور كه حق ماست كه به زبان فارسي خود آموزش ببينيم) بلكه ‏صراحت قانوني هم دارد. متأسفانه رسوبات ذهني درباره مفهوم امنيت ملي كماكان نزد عده‌اي وجود دارد ‏كه فكر مي‌كنند با رعايت اين موارد، امنيت ملي به خطر مي‌افتد، در حالي كه عكس اين ديدگاه با واقعيت ‏بيشتر انطباق دارد. موضع آقاي كروبي هم در اين مورد كاملاً صريح و روشن است و خواهان اجراي ‏اصل 15 قانون اساسي هستند.‏
‎‎ پرسش: تركيب نهايي نامزدهاي اصولگرا را چگونه حدس مي‌زنيد؟‎ ‎
پاسخ: گرچه پيگير امور آن طرف نيستم، اما جناح حاكم چاره‌اي جز حمايت از رييس دولت فعلي ندارد، و ‏رييس دولت هم چندان وقعي به حمايت‌هاي آنها نمي‌گذارد، همان طور كه در 4 سال گذشته آنان را تحويل ‏نگرفت، گروه‌هاي آنان چندان استقلال تصميم‌گيري هم ندارند.‏
‎‎ پرسش: خيلي‌ها سفرهاي دايمي آقاي احمدي‌نژاد را كه صحبت از توزيع پول يا امكانات ديگر در آن ‏هست سفرهاي انتخاباتي كه تبليغات موثري هم محسوب مي‌شوند مي‌دانند. در حالي كه هيچ كدام از ‏كانديداهاي ديگر از اين امكان برخوردار نيستند. آيا شما هم مسأله را همين طور مي‌بينيد و به طبع آن ‏شانس گزينش مجدد آقاي احمدي‌نژاد را؟‎ ‎
پاسخ: اگر غير از اين رفتار مي‌كرد محل سوال بود.‏
‎‎ پرسش: ظهور يك نامزد ديگر در اردوي اصولگرايان شانس اصلاح‌طلبان را افزايش خواهد داد يا به ‏عكس؟‎ ‎
پاسخ: من به شانس در سياست اعتقاد چنداني ندارم.

مجلس شورای اسلامی يا سقيفهء بنی خامنه؟


پنجاه بار سوگند، یک متهم به قتل را تبرئه کرد

دادگستری اسلامی تقديم می کند:
پنجاه بار سوگند، یک متهم به قتل را تبرئه کرد
روزنامهء اعتماد
جعفر، مرد 35 ساله که از سال 84 در زندان به سر می برد متهم بود در یکی از روستاهای ورامین مرد ۷۵ساله یی به نام علیرضا را به قتل رسانده است. مطابق اوراق پرونده زمستان سال 84 به ماموران پلیس ورامین خبر دادند مردی به نام علیرضا با ضربه تبرزین به قتل رسیده و مبلغی از پول های وی به سرقت رفته است. با حضور ماموران در محل و انتقال جسد به پزشکی قانونی تحقیقات آغاز و معلوم شد چند مرد با محاصره علیرضا او را به قتل رسانده اند چرا که تصور می کردند این مرد مبلغ زیادی پول دارد. در ادامه چند نفر از سابقه داران منطقه دستگیر شدند. در این میان مظنونان همگی جعفر را به عنوان عامل قتل معرفی کردند و گفتند او به ما گفته بود علیرضا پول زیادی دارد و چون پیر است می توان پول های او را به راحتی گرفت. با توجه به ادعای این افراد و به خاطر اینکه جعفر چندین فقره سابقه کیفری داشت وی دستگیر شد. این مرد اظهارات مظنونان دیگر را رد کرد و گفت علیرضا را به قتل نرسانده و هر چه در مورد او گفته اند دروغ است. با این حال به دلیل اصرار فرزندان علیرضا رای دادگاه عمومی مبنی بر تایید قرار مجرمیت، پرونده به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. از آنجایی که متهم همچنان منکر قتل بود و دلایل در پرونده برای محکومیت او کافی نبود رای تبرئه وی صادر شد اما اولیای دم بر قاتل بودن متهم همچنان اصرار کردند تا اینکه دیوان عالی کشور اجرای مراسم قسامه را برای روشن شدن تکلیف پرونده توصیه کرد. قضات شعبه 74 دادگاه کیفری نیز بعد از بررسی این نظر آن را پذیرفتند و در نهایت اولیای دم موظف شدند ۵۰ نفر از مردان خانواده را که از اقوام نسبی مقتول هستند به دادگاه معرفی کنند تا آنها قسم بخورند جعفر قاتل است اما اولیای دم روز گذشته فقط 11 نفر را به دادگاه معرفی کردند و گفتند چون تعداد فامیل نسبی شان به 50 نرسیده است از متهم می خواهند مراسم قسامه را انجام بدهد. از آنجایی که متهم هم عنوان کرد نمی تواند 50 نفر را معرفی کند، قاضی دادگاه از وی خواست اگر بی گناه است 50 بار به خداوند قسم بخورد که قاتل نیست و علیرضا را به قتل نرسانده است.جعفر نیز بار دیگر بر بی گناهی خود تاکید کرد و گفت من اصلاً روز حادثه علیرضا را ندیدم و حاضرم قسم بخورم که قاتل نیستم. وی سپس 50 بار به خداوند قسم خورد که قاتل نیست. با پایان یافتن مراسم هیات قضات وارد شور شدند و متهم را با توجه به اینکه 50 بار سوگند خورده بود از اتهام قتل عمد تبرئه و بیت المال را موظف کردند دیه مقتول (یک مرد مسلمان ) را به اولیای دم بپردازد.

در ستايش رای

در ستايش رای
ف. م. سخن
http://www.newsecul arism.com/
"پنجاه و چند روز مانده به انتخابات به عنوان صاحب يک رای که برای همين يک رای ارزش و اهميت قائل است و حاضر نيست از آن دست بردارد و به کسش وانهد، از روندی که اوضاع انتخابات به خود گرفته خشنودم. و در اين وضعيت برايم خيلی فرق ندارد که چه کسی انتخاب شود، نه که به راستی فرقی نکند بلکه همان طور که عباس عبدی نوشت، و درست نوشت، مهم اين است و بايد اين باشد که در هر حرکتی شبيه به اين جامعه برای رسيدن به مردمسالاری چه می آموزد و برای نهادينه کردن دموکراسی چه گامی برداشته می شود." «مسعود بهنود، روزنامه اعتماد»
من هم مثل آقای بهنود رايی را که می توانم بدهم دست ِ کم نمی گيرم. برای آن ارزش بسيار قائلم. برای شناسنامه ی سرخ رنگ‌م، و صفحه ی آخرش، که منتظر است مهر انتخابات وزارت کشور بر رويش ثبت شود، احترام قائلم. اين رای، آن قدر ارزش دارد، که سياست‌مداران کارکشته به دست و پا افتاده اند تا آن را از من بگيرند. آن را مالِ خود کنند. برای به دست آوردن اين رای، چه کارها که نمی کنند! گذشته را وارونه می کنند؛ تاريخ را تحريف می کنند؛ بر جنايات سرپوش می نهند؛ راست را دروغ و دروغ را راست جلوه می دهند؛ خود را مدرن نشان می دهند؛ خود را پيشرو نشان می دهند؛ ادای وب لاگ نويس ها را در می آورند؛ طرح های مترقی صادر می کنند؛ وعده ی برچيدن گشت ارشاد، آزاد شدن ماهواره، پر سرعت شدن خطوط اينترنت، آزادی مطبوعات، کم کردن سانسور، بازگرداندن آبرو در محافل بين المللی می دهند. حتی اگر فکر کنند، يک درصدِ وعده هايی که می دهند، قابل اجرا نيست، باز از وعده دادن چيزی کم نمی گذارند. نامزدهايی که مدرن نيستند، و بيشتر از مدرنيسم به امدادهای غيبی متکی اند، سيب زمينی توزيع می کنند؛ پرتقال توزيع می کنند؛ بليت استخر توزيع می کنند... همه ی اين ها به خاطر رای من؛ همه ی اين ها به خاطر رای تو. همه ی اين ها به خاطر مُهر وزارت کشور که بايد در صفحه ی آخر شناسنامه ی من و تو بخورد. اما من همان طور که آقای بهنود نوشته اند، برای رای ام ارزش قائلم. آن را به هر کس نمی دهم. به آدم دروغگو نمی دهم. به آدم بدسابقه نمی دهم. به آدم جنايت‌کار نمی دهم. به آدمی که حس کنم می خواهد من و تو را گول بزند نمی دهم. به آدمی که وعده های دروغين بدهد نمی دهم. به آدمی که وعده های غيرقابل اجرا بدهد نمی دهم. به آدمی که قيمت رای مرا معادلِ چند کيلو سيب زمينی و چند کيلو پرتقال و چند بليت استخر بداند نمی دهم. چون همان طور که آقای بهنود نوشته اند، اين رای ارزش دارد. نه تنها برای نامزدهای رياست جمهوری که برای خودِ من هم ارزش دارد. من شخصيت خودم را، وجدان خودم را، صداقت خودم را، نيک و بد خودم را، آزادگی و انسان دوستی خودم را در نامی که بر روی اين رای می نويسم می بينم. در صندوقی که اين رای را به داخل آن می اندازم می بينم. اين ها که نام شان را می توانم و اجازه دارم بنويسم کيستند؟ اين صندوق ها که می توانم و اجازه دارم رای خودم را به داخل آن ها بيندازم از کجا آمده اند، و برای شمارش به کجا می روند؟ چه کسانی می توانند رای مرا قبول يا باطل کنند؟ من خودم را در همه ی اين ها می بينم. رای من، که ستايش اش می کنم، تنها وسيله ای ست که برای من باقی گذاشته اند. من می توانم، آزادانه آن را در اختيار کسانی که قبول شان ندارم قرار دهم. و نيز می توانم آزادانه آن را برای خودم نگه دارم و به کسی ندهم. ندهم تا آن کسانی که خيلی برای به دست آوردن رای من تلاش می کنند، خيلی برای به دست آوردن رای من راست و دروغ به هم می بافند، خيلی برای به دست آوردن رای من نقش بازی می کنند، بفهمند که آن ها را قبول ندارم. رای من همان قدر که به درد تائيد می خورَد، به درد نفی هم می خورَد. اين تنها وسيله ای ست که با آن می توانم بدون درگيری، صدای خودم را به گوش مسئولان برسانم. به آن ها بگويم، من اين رایِ محترم را به شما نمی دهم. نمی گذاريد به کسان ديگر بدهم، مشکلی نيست، اما اين رای نصيب ِ شما نيز نخواهد شد. من هم مثل آقای بهنود برای رای خودم، ارزش بسيار قائلم و برای حفظ ارزش آن، آن را برای خودم نگه می دارم